کنت ولادمیر دراکولا

دراکولا، مردی فراتر از افسانه


کنت ولادمیر دراکولا

در سالیان دور و دراز و اعصار گذشته شخصی بر کشور رومانی حکم رانی می کرد که ولادمیر دراکولا نام داشت و جزو اشراف آن کشور بود و ثروتمندان به وی لغب کنت داده بودند وی بسیار پادشاه مستبد، دیکتاتور و اهل جنگ و ستیز و نبرد بوده و در عین حال به علوم و فنون علمی و نظامی دوران خود تسلط کامل داشت و همیشه از کلاه و شنل سیاه با آستر داخلی قرمز رنگ برای تن پوش خود استفاده میکرده و دلیل آن هم این بوده که رنگ سیاه باعث ایجاد رعب و وحشت در دل رعایا گردد و رنگ قرمز نیز در آن زمان به عنوان قبای اعیان و اشراف مورد استفاده بوده و رعایا حق استفاده از این رنگ را نداشتند کنت ولادمیر دراکولا برای اینکه بتواند بر مردم آن روزگار حکومت نماید بسیاری از مردم را از دم تیغ و شمشیر میگذراند و خونهای بسیار بر زمین روان مینمود از این رو به او لقب خونخوار دادند و کمتر کسی حتی جرات گذشتن از نزدیکی قصر او را می یافت چه رسد که به داخل قصر رود و تنها افرادی خاص اجازه ورود می یافتند کاخ وی در مقابل خانه های آن زمان رومانی بسیار بزرگتر از حد معمول بنظر میرسید و تاریکی و سیاهی آن در شب ایجاد وحشت بسیار میکرد و این مسئله باعث شده بود تا وی هر چه بیشتر با عظمت و در عین حال ترسناک بنظر برسد.

سالها بعد خونریزیها و ظلم و ستم دراکولا در خاطر مردم کمرنگ شد و کم کم به افسانه تبدیل شد و همین داستان بود که دهان به دهانم و سینه به سینه به نسل های بعدی منتقل شد و مردم برای اینکه ترس و وحشت آن را به نسلهای بعدی منتقل کنند به این افسانه رنگ و لعاب بیشتری میدادند و سعی در بزرگ نمایی هر چه بیشتر این رویای شبهای سیاه رومانی می نمودند امروزه کاخ واقعی دراکولا در کشور رومانی هنوز پای برجاست و کمتر کسی جرات آن را میابد تا در نیمه های شب پا به درون این کاخ عظیم بگذارد

 

 

 

 

 

 

 

Vlad Dracula

در مورد دلاکولا فیلمها ، داستانها و افسانه های بسیاری وجود دارد که همه آنها ریشه در ترسی است که ذاتا در وجود بشر نهفته است

 از آن جمله کتاب دراکولا (Dracula)، به قلم برام استوکر (Bram Stoker) که در سال 1897منتشر شده است، همچنان قادر است موجی از وحشت در بدن خواننده روان کند. این داستان سیاه عصر گوتیک که با قدرت تخیل درخشان نویسنده آراسته شدهاست، اثری هنری است که بر زمین گذاشتن آن مشکل است.

اما بسیاری از کسانی که کتاب را خوانده اند نمی دانند که دراکولای خونآشام، با الهام از یک شخصیت واقعی و بلند پایه در دربار رومانی، شخصی والامقام در تاریخ اروپا و بسیار وحشت انگیزتر از همتای افسانه ای خود، شکلگرفته است. هرچند این شخصیت تاریخی، آن دراکولای چندصد ساله با شنل سیاه ودندانهای خون چکان قصه نیست، اما آوازه بدنامی و رسواییهای او از شهرتادبی دراکولای برام استوکر بسیار بیشتر است.

شاهزاده ولاد

شاهزاده ولاد (Vlad)، که حتی در زمانخودش هم به نام دراکولا – پسر اژدها - شناخته میشد، در صدر فهرست جنگجویانصلیبی رومانی قرار دارد. این جنگجویان، در سالهای تحول قرون وسطا به عصررنسانس، به نبرد با عثمانیان مسلمان پرداخته بودند تا از ورود آنها بهسرزمینهای خود جلوگیری کنند. جالب اینجاست که این نام که در طی تاریخمسئول تاریکترین کابوسها و وحشت افرادی بیشمار گشته، نام یک جنگجوی مذهبیاست که اندکی بعد پادشاه کشور رومانی گردید.

هرچند، دراکولا یک قدیس نبود. او بر قلمرو نظامی خود والاچیا(Walachia)، واقع در جنوب رومانی، با قدرتی برگرفته از خشونت بیش از حدحکومت میکرد. او نه تنها برای ترکان عثمانی، که در بین هم وطنان خود هم بهولاد تیپیش (Tepes) یا ولاد جلاد شهرت داشت.

ولاد، در دورانی که هر روز یک شاهزاده جدید به دست هم پیمانان خوش ظاهر وریاکار خود سرنگون میشد، برای پرهیز از فرو افتادن به دام دسیسه های دولتمکار و توطئه گر، شک و بی اعتمادی را در خود تقویت کرد، چرا که این بیاعتمادی، یکی از ملزومات اساسی حفظ موقعیت در بین طبقه اشراف به شمار میرفت. دراکولا برای خود حصاری کشید که هیچ محبت یا اعتمادی نسبت به هیچ کس،از آن عبور نمیکرد.

او در طی دوران حکومتش، به کشتارهای دسته جمعی دست میزد و در اطراف قصرشجنگلی از صلیبهایی به وجود آورده بود که هر کسی، چه مظنون، چه گناهکار وچه کسانی که در آینده احتمال خیانتشان میرفت، بر روی آنها به چهار میخکشیده میشدند. گاهی او تنها برای اینکه به مجرمان احتمالی درس عبرتی بدهد،دست به کشتار میزد تا مشکل آفرینان احتمالی از عاقبت خود آگاه شوند.

 

قسمتی از یک نقاشی در سال 1491 که بیان کننده
خشونت و خونخواری ولاد است.

در جزوه ای که بلافاصله پس از مرگ ولاد در سال 1476،در نورمبرگ آلمان منتشر شد، فهرستی از جنایات او آمده است از جمله اینکهاو پس از غذا دادن به گدایان در دربار خود، همه آنها را به آتش کشید چونعقیده داشت که آنها بی دلیل غذای مردم را میخورند و نمیتوانند بهای آن رابپردازند.

اما، ولاد دراکولا بیش از یک حاکم مستبد قرون وسطایی بوده است. دوشرح حال نویس، رادو فلورسکیو (Radu Florescu) و ریموند مک نالی (Raymond McNally) او را "مرد چندین چهره" نامیده اند. او یک سیاستمدار، جنگجو و درزمان مناسب، مردی متشخص، تحصیل کرده و عالم و البته علاوه بر همه اینها یکقتل عام گر نیز بوده است.

ولاد به چندین زبان - رومانیایی، ترکی، لاتین و آلمانی - صحبتمیکرد و در نبرد با قداره و کمان صلیبی مهارت فراوانی داشت. او چابک سواریماهر بود و در تمام نبردها با شوری غریب در جلوی سپاه خود اسب میراند.

دراکولا، در سه دوره مجزا بر والاچیا حکمرانی کرده است که یکی ازسه امیر نشین مهم مجارستان بوده و بعدها با دوتای دیگر – ترانسیلوانیا(Transylvania) در شمال و مولداویا (Moldavia) در شرق - ادغام شده است وکشور رومانی را به وجود آورده است. از آنجایی که والاچیا، درست در بالایرود دانوب، که عثمانی را از رومانی آزاد جدا میکرده است، قرار داشته،درواقع اولین مرز دفاعی در مقابل ترکهای غیر مسیحی بوده است.

قهرمان ملی !
ولاد، علی رغم خشونتها و تنبیه های سختی که اجرا میکرد و به خاطر تنفرفراوانش از هرچه عثمانی بود، امروز توسط بسیاری از اهالی، یک قهرمان ملیتلقی میشود و به دلیل اینکه در جنگ بر علیه دشمنان کشته شد و حتا در مقابلبرادرش که به وطن فروشی متهم شده بود ایستاده و نبرد کرده بود، بیشتر یکشهید به شمار میرود. مجسمه های متعددی به افتخار او بنا شده است و محلتولدش در سیگی سوارا Sighisoara و مدفنش در سناگوو Snagov، هردو مکانهاییحفاظت شده و مهم به شمار میروند.

الیزلبت میلر (Elizabeth Miller) در مجله "روزنامه تاریکی" (Journal of the Dark) مینویسد:

"
با وجود اینکه بسیاری از اهالی غرب از اینکه مردی با سابقه سیاسیو ارتشی تا این حد خشونت بار و سراسر خونریزی توانسته است الگوی قهرمانیدر رومانی باشد، در شگفتند ... اما همین دوگانگی شخصیت، بخشی از جاذبه اوبه شمار میرود."

 

 

 

شخصیت دراکولا بسیاری از هنرپیشه های امریکا و اروپا و بسیاری از نویسندگانی را که با آب و تاب بسیار و با یک کلاغ چهل کلاغ کردن این افسانه، مشهور شدند را به ثروت و شهرت فراوان رساند. درست مانند داستانهای هری پاتر این روزهای خودمان

 

بله عزیزان دراکولا واقعیت دارد و هنوز هم در عصر اتم افراد زادی مانند دراکولا به خون ریزی و خونخواری مشغولند و به آنها Vampires  گفته میشود.

 

برگرفته از http://www.farya.com/id/636

 

 

 

/ 12 نظر / 592 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

داریوش جان سلام ممنونم از حضور گرمت بله کاملاً با فرمایش شما موافقم سبز هم زیباست شاد و پایدار باشی [گل]

تهمینه

سلام جالب و ترسناک بود موفق باشی

شروین - هفت سرگرمی

سلام ممنون که سر زدی آخرین اخبار از حضور خودم رو تو وبلاگم گذاشتم مطلب هم گذاشتم . من آپ کردم هم هفت سرگرمی هم هفت برگ شعر [چشمک] منتظرم [چشمک]

پسر اهورایی

سلام عزیزم ممنون از اینکه به من سر زدی تار نگر ما امروز باز هم به روز شد منتظر شما می مانیم بدرود[خداحافظ]

سوزی

سلاممممممممممممم مرسی اومدی وب تو هم خوبه و خیلی ترسناکه[تعجب]

سوزی

میترسم بمونم بای[ناراحت]

ramin

گفتم برو گفتی میرم اما نگفتم تا ابـــــــد!!! [گل] به ما هم یه سر بزنی...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آریانا آریارمن

درود بر شما به پاس حضور سبزتان در تارنمایم،سروده ی زیر پیشکش شما: آرام تر بگذر ای مسافر ای جداناشدنی گامت را آرامتر بردار از برم آرامتر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم آه که نمی دانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید . بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را مسافر من آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش با من سخنی بگو مگذار یکباره از پا درافتم فرق صاعقه وار را بر نمی تابم جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز آرام تر بگذر تو هرگز مشایعت کننده نبودی تا بدانی وداع چه صعب است وداع توفان می آفریند اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی باران هنگام طوفان را که میبینی آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری من چه کنم تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است ای پرنده دست خدا به همراهت اما نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست از خود تهی شده ام نمی دانم تا بازگردی مرا خواهی دید مهدی سهیلی

ماریا

سلام ممنون از نظرت مرسی از کجا آشنا شدی بازم بیا تا بعد

اعظم

سلام خوبی؟ من باز اومدم من بازم می ایم باشه؟