سفره سین !

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت وگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

 

There was a Door to which I found no Key:
There was a Veil past which I could not see:
Some little Talk awhile of ME and THEE;
There seem'd—and then no more of THEE, and ME

***************************

پلاس کهنه اندیشه را دور باید انداخت

زمان بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز

چه کم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست

بنگر! بنگر!

زمین هم پوست می اندازد امروز

پلاس کهنه اندیشه را دور باید انداخت

...

زمستان هر چه بود تاریک و طولانی

دل ما هر چه شد سرد و زمستانی

زمین اما به دور از کینه بهمن

نشسته با گل و خورشید به مهمانی

به شاد باش شمیمبارش نم نمبه فال نیک دیدارگل مریم

بیا تا یک نفس شکرانه امروز

به داغ دل فراموشی دهیم با هم

بزن ای طبل باران

برقص ای بید مجنون

رسیده پچ پچ گل

به گوش خاک محزون

بیارید سفره عید

بچینید قاصدک ها

هزاران سین تازه

به جای سوز و سرما

 

....

به جای سوز و سرما

/ 3 نظر / 75 بازدید
سمیه

پلاس کهنه اندیشه را دور باید انداخت[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]خیلی فیلسوفانه و شاعرانه است با شما موافقم[لبخند]

ندا وویدا

امشب رحمت دوست جاریست مانند رود مانند باران اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست...

ندا وویدا

امشب رحمت دوست جاریست مانند رود مانند باران اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست...