سرگذشت پسر عمو قدرت

سالهای دور و درازی از اون روز که این امضاء ها و مهر و انگشت بر پیکر این کاغذ سفید خورده میگذرد کاغذی که دیگر به تاریخ پیوسته و خاطرات مرده را زنده میکند.

در اون زمانها که مرز ایران و روسیه باز شده بود، مردم به راحتی به باکو که در اون موقع (بادکوبه) نامیده می شد میرفتند. قدرت پسر اسداله که نام مادرش معصومه بود و نوه ی آتا رضا و برادرزاده آقا رضا بود با برادرانش به نامهای ملاجلیل، خلیل، و تنها خواهرشان ستاره و عمو زاده شان شکور به بادکوبه سفر کردند و بدلیل یکی بودن زبان و فرهنگ و آداب و رسوم وسنن مدتی را با آرامش در آنجا سپری نمودند....

تا اینکه دولت روسیه به دلایل سیاسی آن زمان اعلام کرد مرز ایران و باکو را به روی تمام ایرانی ها خواهد بست و تمام کسانی که سجلی (شناسنامه) ایرانی دارند باید خاک این سرزمین را ترک کنند و به وطن خود برگردند....

این سه برادر به همراه خواهر و پسر عمویشان شکور  آماده بازگشت به ایران شدند و تمام اسباب و لوازم خود را جمع آوری نمودند و به سمت مرز حرکت کردند....

((مدت ها قبل از این ماجرا قدرت بدلیل گم شدن شناسنامه اش در باکو اقدام به تهیه شناسنامه از اداره ثبت احوال دولت این کشور نموده بود و شناسنامه باکویی تهیه کرده بود...))

بعد از رسیدن به مرز متوجه میشوند که بجز قدرت که شناسنامه باکویی دارد بقیه متوانند به شهر خود بازگردند اما قدرت اجازه خروج از باکو را ندارد ....

این شد که قدرت در آن سوی رودخانه ارس که هنوز هم مرز ایران و باکو ست می نشیند و ملاجلیل، خلیل، ستاره و پسر عمویشان شکوردر این سمت یعنی ایران می نشینند و روزها و ساعتها با نگاه کردن به قدرت گریه و شیون میکنند.....

واقعا دوری از برادر غم بزرگی است

این شد که بعد از رسیدن به قریه کمال آباد شروع به تهیه استشهاد و استعلام از اهالی روستا نمودند تا بلکه بتوانند با استفاده از آن بار دیگر قدرت را به وطن بازگردانند ولی هرگز به این مقصود خود نرسیدند و قدرت در باکو ماند و ماند و ماند تا اینکه ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند به نامهای الدار، المیرا، لیلا، و یاور شد که حدود 10 سال پیش فرزندانش برای دیدار عمو زاده ها و عمه زاده هایشان به ایران آمده بودند و ما آنها را به نقاط مختلف تاریخی و سیاحتی ایران بردیم و پس از دو هفته به شهر باکو رفتند و تا به امروز دیگر خبری از آنها نداریم.

عموزاده شان شکور پدر پدربزرگ من است یعنی پدر مرحوم یوسف تشکر کمال آباد و به ترتیب شجره نامه ای میشود:

آقا رضا

شکور

یوسف

علی

داریوش

به زودی شجره نامه خود را در این وبلاگ قرار خواهم داد.

این استشهاد اکنون در نزد من محفوظ است و با تمام وجودم از آن مراقبت میکنم و شاید روزی آن را به موزه مردم شناسی ایران دادم!! هنوز نمیدانم!!!!

روحشان شاد

خداوند آنان را بیامرزد

پدر بزرگ عزیزم " یوسف تشکر کمال آباد " 

/ 10 نظر / 91 بازدید
آریانا آریارمن

درود بر شما دوست باوفا و پارسی سخن نیک اندیشم از اینکه بسیار دیرهنگام به دیدارتان آمده ام پوزش می طلبم و شادمان و شرمگین از مهربانی هایتان که همواره مرا به یاد دارید و به سرای ترک خورده ام قدم می نهید. این روزها قدری گرفتار مشکلات زمینی شده ام و با آزمونهای پروردگار دست و پنجه نرم می کنم و امید دارم به یاری او هرچه زودتر به گذشته ی نیک خویش که همانا با دوستانی چون شما بودن است بازگردم. طینتها ترک خورده اند و جای دست ها و چنگالها در تن فریادها اسیرند، ناله ها بوی تظاهر گرفته اند و آرزوها چون بتی به سگالی خشمگین درآمده اند و در بستگی رویاهایم جدال افکار پلیدم با غمزه های خدا پدیده ای است شگرف و دیدنی..... فضایی است مشوش و دلهره آور،جای رقص قلمها،زیرا در هوش سردرگم خود نگاه ها به سخره کشیده اند راه رفتن بر روی نخستین پلشتی ها پیکار امواج نگاه با قداست جانم،جلوه ای دیدنی را پدید آورده است زیرا که زمین خالی از رقصنده هاست.... به دیدارم بیایید تا غمزه های خدا را در این زمین خالی برقصانیم و فضای دلهره ها را رنگین کنیم. امید است پایدار و پای برجا در سایه سار ایزد یکتا باشید. تا درود و دیداری دیگر بدرود

براي تو مي سرايم

۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است : ۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. ۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. ۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. ۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. ۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. ۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. ۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. ۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. ۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست. ۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است. [گل]

براي تو مي سرايم

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

ندا و ویدا

سلام داریوش جان ایده خوبیه که میخوای شجره نامه رو در وبلاگ قرار بدی باتشکر از زحماتت. راستی داداش عکس های امیر داداش رو دیدیم کلی خندیدیم با ویدا بازم ممنون[گل][گل][گل]

الهام

من به پسر عموم که اینقدر با استعداد افتخار میکنم.[بغل][هورا][گل] موفق باشی در تمام زندگیت عزیزم

داود

با سلام عرض تشكر از زحماتي كه در اين راستا كشيده ايد بنده نيز كه از اهالي كمال آباد مي باشم از ديدن اين مطالب و مخصوص ديدن استشاد نامه و اسامي افرادي كه امضاء كرده اند بسيار لذت بردم لذا بدين وسيله تشكر و قدرداني ميكنم

دایی خسرو

آفرین به تو که این کار را انجام دادی . من تا الان نمی دانستم که اسم جدم چیه .

H03EIN

به به به.... سلام داریوش جان البته ما همدیگه رو تا حالا ندیدیم اما با هم فامیل جدی هستیم! راستی می دونی چرا فامیلی تون به جای اسدی شده تشکری؟ [نیشخند] از بابت این مطلب هم ممنون خاطرات زیادی رو واسه مون زنده کردی... یادته این جیحون وروجک رو.... [خنده] با اجازه و با کمی تغییر اینجا بازنشر دادم مطلب رو http://asadionline.ir/1392/01/%d8%ac%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/ شاد باشی و امیدوارم دوباره وبلاگت رو به روز کنی و دچار روزمرگی زندگی نشی...

H03EIN

به به به.... سلام داریوش جان البته ما همدیگه رو تا حالا ندیدیم اما با هم فامیل جدی هستیم! راستی می دونی چرا فامیلی تون به جای اسدی شده تشکری؟ [نیشخند] از بابت این مطلب هم ممنون خاطرات زیادی رو واسه مون زنده کردی... یادته این جیحون وروجک رو.... [خنده] با اجازه و با کمی تغییر اینجا بازنشر دادم مطلب رو http://asadionline.ir/1392/01/%d8%ac%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/ شاد باشی و امیدوارم دوباره وبلاگت رو به روز کنی و دچار روزمرگی زندگی نشی...