روزهای بی‌خاطره

داریوش تشکر کمال آباد

 
به مناسبت 19 مهر ماه روز تولدم
نویسنده : داریوش تشکر کمال - ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩
 

امروز سالروز تولدم است و من پاییز دیگری از زندیگم را آغاز کردم

نمیخواهم زیاد این وبلاگ رو آپ کنم

برای همین هم هست که دیگر زیاد نمینویسم

در ادامه مطلب پذیرای قدوم مبارک و نفس گرم شما هستم...


امروز از نظر کاری روز عادی برام بود و همچنان فشار کارم زیاد بود و وقت کمی برای انجام کارهای متفرقه داشتم صبح قبل از اینکه ساعت زنگ بزنه از خواب بیدار شدم حس عجیبی داشتم اصلا انگار که نه انگار امروز روز تولدم است. تا به این ساعت هم کسی تولدم رو بهم تبریک نگفته! شاید فراموش کردن! شاید هم من زیادی متوقع هستم............!

گاهی زندگی به همین زیبایی میشه و ما فقط به لحظه ها فکر میکنیم..........!

خلاصه بگم که این دنیای وانفسا توی این مدتی که من مهمانش بودم و هستم خیلی به من سختی و رنج و عذاب داد و من رو خسته و دلزده از خودش کرد...........!

یه وقتایی هم زندگی حسابی خنده دار میشه...........!

میگن بعد از هر سختی، آسونی است و آخر هر سربالایی یه سرازیری است که آدم وقتی توی اون سرازیری قرار میگری تمام سختی های اون سربالایی رو فراموش میکنه. ما که ندیدیم......................! چی بگیم.....................!؟

یک جاهایی هم معلوم میشه که چقدر زندگی ها با هم متفاوت هستند.

مثل:

توی این مدت از زندگیم یاد گرفتم که دنیا همه جاش یک جور نیست و همه آدمها یک رنگ و یک دل نیستند و نسبت تعداد آدمهای خوب به بد 1 به 999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999 است. یاد گرفتم که حتی به چشمان خودم هم اعتماد نکنم. فهمیدم که دنیا با همه ظاهر زیباش باتنی مملو از کثافت و آلودگی داره.

فهمیدم که هر کس به هر چیزی که بیشتر تأکید داره همون چیز رو انجام نمیده. مثلا توی کشوری که از مساوات و برابری و آزادی خیلی صحبت میکنن نه آزادی است و نه برابری و نه مساوات، حتی عدل و انصاف هم نیست.

دونستم که جعود و کلیمی و زرتشتی و مسیحی و لادین و لامذهب همه و همه از ....... ها بهترن و دروغ و ریا توی کارشون نیست و حداقل به اسم .... و ...... سر مردم کلاه نمیگذارند.

بعضی مواقع زندگی برای بعضی از افراد آنچنان سخت و دشوار میشه که میتونیم به راحتی آثارش رو توی چهره اونها ببینیم .

واقعا که آدم شاخ در میاره

بیشتر مواقع اون جوری که ما فکر میکنیم دیگران فکر نمیکنند

مثل:

بیشتر مواقع هم مسیر زندگی اونطور که ما میخواستیم طی نمیشه و آخرش هم اونی نمیشه که ما انتظارش رو داشتیم.

توی راه زندگی آدمیزاد می مونه به بعضی از مشکلات بخنده یا ناراحت بشه و یا حالش بهم بخوره!

مثل:

ولی با همه اینها باز هم انسان از این دنیای عجیب و ...ر تو ...ر  لذت می بره و  به راحتی دست از این دنیا نمی کشه و برای رسیدن به مال و اموال بیشتر سر هم نوع خودش رو زیر آب میکنه.................! واقعاً که..................!

اینجاست که باید خودم به خودم بگم...........

 

ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و مطالبم رو خوندید پس توی قسمت نظرات من رو از دیدگاههای خودتون آگاه کنید.


 
comment نظرات ()