روزهای بی‌خاطره

داریوش تشکر کمال آباد

 
سفرم به عمق چشمات هجرت غریب و عاشقانه بود
نویسنده : داریوش تشکر کمال - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸
 

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

 

 


سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت
یه دل سادهء ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود

من همون لحظهء اول آخر راه و میدیدم
طپش عشق و تو رگهام عاشقونه می شینیدم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم

تو شدی خون تو رگهام
من دیگه خودم نبودم
برای نفس کشیدن
حالا محتاج تو بودم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم



 
comment نظرات ()