روزهای بی‌خاطره

داریوش تشکر کمال آباد

 
سرگذشت پسر عمو قدرت
نویسنده : داریوش تشکر کمال - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٧
 

استشهاد نامه فوق به خط مرحوم ملاجلیل اسدی از ساکنان قریه کمال آباد در مورخ 1316/12/09 تهیه گردیده و جمعی از ساکنان روستای کمال آباد که امروزه تمامی آنان دار فانی را وداع گفته و به ابدیت پیوسته اند آن را امضاء نموده اند و موضوع آن از این قرار است که ...

جهت اطلاع از موضوع این استشهاد نامه که مربوط به 71 سال قبل می باشد

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


سالهای دور و درازی از اون روز که این امضاء ها و مهر و انگشت بر پیکر این کاغذ سفید خورده میگذرد کاغذی که دیگر به تاریخ پیوسته و خاطرات مرده را زنده میکند.

در اون زمانها که مرز ایران و روسیه باز شده بود، مردم به راحتی به باکو که در اون موقع (بادکوبه) نامیده می شد میرفتند. قدرت پسر اسداله که نام مادرش معصومه بود و نوه ی آتا رضا و برادرزاده آقا رضا بود با برادرانش به نامهای ملاجلیل، خلیل، و تنها خواهرشان ستاره و عمو زاده شان شکور به بادکوبه سفر کردند و بدلیل یکی بودن زبان و فرهنگ و آداب و رسوم وسنن مدتی را با آرامش در آنجا سپری نمودند....

تا اینکه دولت روسیه به دلایل سیاسی آن زمان اعلام کرد مرز ایران و باکو را به روی تمام ایرانی ها خواهد بست و تمام کسانی که سجلی (شناسنامه) ایرانی دارند باید خاک این سرزمین را ترک کنند و به وطن خود برگردند....

این سه برادر به همراه خواهر و پسر عمویشان شکور  آماده بازگشت به ایران شدند و تمام اسباب و لوازم خود را جمع آوری نمودند و به سمت مرز حرکت کردند....

((مدت ها قبل از این ماجرا قدرت بدلیل گم شدن شناسنامه اش در باکو اقدام به تهیه شناسنامه از اداره ثبت احوال دولت این کشور نموده بود و شناسنامه باکویی تهیه کرده بود...))

بعد از رسیدن به مرز متوجه میشوند که بجز قدرت که شناسنامه باکویی دارد بقیه متوانند به شهر خود بازگردند اما قدرت اجازه خروج از باکو را ندارد ....

این شد که قدرت در آن سوی رودخانه ارس که هنوز هم مرز ایران و باکو ست می نشیند و ملاجلیل، خلیل، ستاره و پسر عمویشان شکوردر این سمت یعنی ایران می نشینند و روزها و ساعتها با نگاه کردن به قدرت گریه و شیون میکنند.....

واقعا دوری از برادر غم بزرگی است

این شد که بعد از رسیدن به قریه کمال آباد شروع به تهیه استشهاد و استعلام از اهالی روستا نمودند تا بلکه بتوانند با استفاده از آن بار دیگر قدرت را به وطن بازگردانند ولی هرگز به این مقصود خود نرسیدند و قدرت در باکو ماند و ماند و ماند تا اینکه ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند به نامهای الدار، المیرا، لیلا، و یاور شد که حدود 10 سال پیش فرزندانش برای دیدار عمو زاده ها و عمه زاده هایشان به ایران آمده بودند و ما آنها را به نقاط مختلف تاریخی و سیاحتی ایران بردیم و پس از دو هفته به شهر باکو رفتند و تا به امروز دیگر خبری از آنها نداریم.

عموزاده شان شکور پدر پدربزرگ من است یعنی پدر مرحوم یوسف تشکر کمال آباد و به ترتیب شجره نامه ای میشود:

آقا رضا

شکور

یوسف

علی

داریوش

به زودی شجره نامه خود را در این وبلاگ قرار خواهم داد.

این استشهاد اکنون در نزد من محفوظ است و با تمام وجودم از آن مراقبت میکنم و شاید روزی آن را به موزه مردم شناسی ایران دادم!! هنوز نمیدانم!!!!

روحشان شاد

خداوند آنان را بیامرزد

پدر بزرگ عزیزم " یوسف تشکر کمال آباد " 


 
comment نظرات ()